تبلیغات
ره عشق - معجزات امام حسین(ع)
نه به خاطر ترس از گناه و نه به شوق بهشت فقط برای مسیرم و معرفت

معجزات امام حسین(ع)

شنبه 17 بهمن 1388 05:39 ب.ظ

نویسنده : محمدرضا
1. دعاى امام حسین علیه السلام مستجاب شد  


علامه مجلسى از شیخ طوسى به سند معتبر از امام صادق علیه السلام روایت كرده است :
زنى در مكه طواف مى كرد. آن زن دست خود را از آستین بیرون آورد مردى دست خود را روى دست آن زن نامحرم گذاشت . آن مرد هر چه سعى كرد نتوانست دستش را جدا كند. تا این كه مردم قطع طواف كردند و همه آن دو را تماشا مى كردند. خبر به والى مكه رسید، چون والى حاضر شد فقها را طلبید. تمام فقها فتوا دادند كه دست آن مرد خائن باید قطع شود، براى این كه خلاف اسلام رفتار كرده است . والى گفت : آیا كسى از فرزندان محمد صلى الله علیه و آله در این جا هست ؟
گفتند: بلى امام حسین علیه السلام امشب تشریف فرما شده اند. پس والى حضرت را طلبید و عرضه داشت : توجه فرمایید چه بلایى بر سر ایشان آمده است ! حضرت این منظره را دیده رو به سوى كعبه گردانید و دست به دعا برداشت و ساعتى دعا كرد. پس از دعا به سوى آنها آمد و دست آن مرد را گرفته از دست آن زن جدا كرد. پس از این جریان والى عرضه داشت : اى پسر رسول خدا، آیا عقاب كنم او را به این كارى كه كرده است ؟ حضتر فرمودند: نه

شاید غرض حضرت این بوده كه همان مفتضح شدن میان مردم مكافات علمشان بوده است . ولى متاسفانه اخیرا عده اى مجهول الحال در لباس ‍ روحانیت ترویج وهابیت كرده این گونه كرامات را منكرند! (۱)

 

2. معجزه باغ بهشت  


هنگامى كه امام حسین علیه السلام از مدینه طیبه به قصد زیارت بیت الله الحرام بیرون شد و در خدمت آن حضرت جمعیت زیادى بودند، مردى از قافله مریض شد و به آن حضرت عرض كرد: به انار خیلى میل دارم . آن جناب فرمود: در این بیابان باغى است از انار و میوه هاى دیگر، برو و هرچه مى خواهى تناول كن . در آن سرزمین قبل از این باغى نبود. اهل قافله رفتند باغى مشاهده كرده ، داخل آن شدند و هر كس از هر میوه اى خواست خورد.
و چون از باغ بیرون آمدند از نظرها ناپدید شد (معجزه دیگر در آن وقت از آن حضرت سر زد) در همان حال آهویى پیدا شد حضرت به او اشاره نمود (آهو نزدیك آمد)، فرمود او را ذبح كنید و استخوان آن را نشكنید آن حیوان را ذبح كردند و گوشت آن را خوردند و استخوان ها را در پوستش نهادند. آن حضرت دعا كرد و آهو زنده شد پس به اصحاب فرمود هر كدام به شیر آهو مایل باشید از آن بدوشید. همه از آن دوشیدند و آشامیدند و به بركت دعاى حضرت همه را كفایت كرد. بعد به آهو فرمود تو را چند طفل است و انتظارت را مى كشند برو آنها را شیر بده . (۲)

۳. زنده شدن مرده به دعاى امام حسین علیه السلام  


یحیاى ام طویل گوید: نزد مولایم امام حسین علیه السلام بودم كه جوانى بر آن حضرت داخل شد و او مى گریست . حضرت فرمود: چه تو را مى گریاند جوان عرض كرد: یابن رسول الله ، همانا مادرم در این ساعت مرد و ثروتى زیاد واگذارده و به من وصیتى نكرده و نمى دانم كجا او را دفن كنم (و او را از آن مال بازداشته بود) حضرت فرمود: هنگام مرگ به تو چه گفت ؟ عرض ‍ كرد: به من گفت : چون خواستى كارى براى من انجام دهى به جا نیاور مگر به آنچه فرزند دختر رسول خدا اشاره فرماید. اكنون اى مولایم چه مى فرمایى ؟
حضرت فرمود: آیا دوست دارى خداوند مادر تو را زنده كند و تو را به آنچه مى خواهى خبر دهد؟
آن جوان گفت : چه بسیار نیك است ، حضرت برخاست و با آن جوان روانه شد و مردم هم با آنان روانه شدند تا به منزل مادر او رسیدند. حضرت بر سر مادر او ایستاد و خداى عزوجل را به دعاهایى خواند كه نفهمیدم . بعد فرمود: قومى یا امه الله باذن الله تعالى و اوصى الى ابنك بما تریدین . اى كنیز خدا به اذن خداى تعالى برخیز و به پسرت آنچه خواهى وصیت كن . ناگاه آن زن برخاست و شهادت داد و گفت : السلام علیك یابن رسول الله ، همانا نزد من مال زیادى بود در فلان جا نهادم ، آن را بیرون آور و دو سوم آن براى شما هر چه خواهید بكنید و ثیك سوم دیگر را به همین پسرم بده اگر مى دانى دوست شماست و اگر مخالف است از آن منعش فرما، زیرا مال من حرام است بر كسى كه شما اهل بیت را دشمن بدارد. آن زن دوباره مرد و حضرت فرمود: او را غسل دهید و دفن كنید.


4. زنده كردن اسبان  


طبیبى بود اهل موصل از دوستان معاویه كه او را خلیفه مى دانست . روزى یكى از پیروان مكتب علوى با او ملاقات كرد و در ضمن اتمام حجت به او فهمانید كه امام باید داراى فضایل و مكارم اخلاق باشد و اكنون علایم امات حجت به او فهمانید كه امام باید داراى فضایل و مكارم اخلاق باشد و اكنون علایم امامت در حسین بن على موجود است ، و از خوان احسان او ایتام و ارامل و مساكین بهره ورند، سخنان او را در دل آن طبیب موثر شد، اما با خود گفت : مى باید گفتار این كس را محك زد، اتفاقا در همسایگى او بیوه زنى بود كه یتیمى داشت و آن زن مریض شد. پسرش را نزد طبیب فرستاد و گفت : مادرم چنان حالتى یافته ، طبیب پس از استفسار از عقیده آن پسر دید از محبان حسین علیه السلام است ، گفت : علاج مرض مادرت جگر اسبى است فلان رنگ . یتیم گفت : از كجا فراهم كنم ؟ پاسخ داد: از امامت حسین بطلب
آن طبیب خدمت امام حسین آمد و از غلامان خواست او را به طویله ببرند تا اسب ها را بنگرد. چون آنها را كشته دید پرسید نه براى چه اینها را كشته اند؟ گفتند: براى یتیمى كه مادرش معالجه شود طبیب تقاضا كرد خدمت حضرت برسد. چون او را آوردند به قدم هاى آن بزرگوار افتاد و از شیعیان شد. حضرت علت پرسید؟ او جریان را بیان كرد. حضرت فرمود: اینها سهل است ، بیا تا به تو امرى بالاتر بنمایم و دعا نمود: الهى تو قادرى اینها را زنده كنى ، اگر ما را نزد تو قرب و منزلتى است به حرمت جد و پدر و مادر و برادرم اینها را زنده گردان اسبان به قدرت بارى زنده شدند.(۳)


۵. معجزه فرار تب  


زراره بن اعین گوید: امام صادق علیه السلام آن مهد مرا حدیث نمود كه عبدالله بن شداد بن الهادى احبشى مریض شد و سخت تب كرد، حسین بن على علیه السلام چون این بدانست به عیادت او رفت . هنگامى كه از در خانه وارد شد، تب از عبدالله بیرون شد، عرض كرد: شاد و شاكرم از آن منزلت كه خداوند شما را عطا فرموده همانا تب از شما گریزان است . حضرت فرمود: والله ما خلق الله شیئا الا قد امره بالطاعه لنا
به خدا سوگند خداوند چیزى را نیافرید مگر این كه او را به اطاعت ما امر نمود. عبدالله عرض كرد:
در این هنگام صدایى شنیدم و كسى را ندیدم كه همى گوید: لبیك .


۶ . داستان زن صابئى

  
عالم و فقیه فرزانه آیه الله العظمى آقاى حاج سید محمد حسینى شیرازى دام ظله العالى در كتاب عاشورا روز تجدید اسلام معجزه اى را از حضرت امام حسین علیه السلام نقل مى كند، ایشان مى فرماید: در كربلا با صائبى ها مباحثات فراوانى شنیده ام ، از جمله آنها این داستان است .
یك زن صائبى شب عاشورا به یكى از مجالس سیدالشهدا علیه السلام كه در همسایگى آنها بر پا بوده مى رود و براى دختر خود مقدارى برنج به عنوان تبرك درخواست مى كند و از صاحب منزل مى خواهد این امر را براى كسى نگوید، چون نزد صائبى ها این كار بسیار ناخوشایند بوده و جرم به حساب مى آمد و اگر این امر افشا مى شد احیانا به كشته شدن او مى انجامیده است .
بعد از گذشت یك سال با روى باز و چهره خندان به صاحب مجلس ‍ مى گوید: به بركت مجلس سیدالشهدا علیه السلام ، دخترم بعد از 13 سال حامله گشته و فرزندى به او عنایت شده كه نامش را حسین گذاشتیم و به این وسیله تمام آن خانواده به دین اسلام مشرف مى شوند.(۴)


۷. معجزه انگور  


در مدینه المعاجز عبدالله بن محمد گوید: در مسجد در محضر مقدس ‍ حسین بن على علیهما السلام نشسته بودیم ، فرزندش على اكبر در آمد و از پدر بزرگوارش در غیر موسم انگور طلبید. آن حضرت دست مباركش را بر ستون مسجد زد و انگور و موز بیرون آورد و فرمود: ما عند الله لاولیائه اكثر، آنچه نزد خداوند است براى دوستانش بیشتر از این خواهد بود.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -